گفت وگو با همسر شهید ضیایی | یا عباس آقا یا هیچ کس!چای را که جلویش گرفتم، انگار قلبم تکان خورد و یک لحظه احساس کردم همسر آینده ام همین آقاست ولی هم نگران اختلاف سنی مان بودم و هم اینکه چیزی از ازدواج و زندگی نمی دانستم. - گروه سیاسی خبرگزاری فارس، این سومین خواستگارم بود که می آمد اما باز هم استرس زیادی داشتم؛ چای را که جلویش گرفتم، انگار قلبم تکان خورد و یک لحظه احساس کردم همسر آینده ام همین آقاست ولی هم نگران اختلاف سنی مان بودم و هم اینکه چیزی از ازدواج و زندگی نمی دانستم. برای همین وقتی پدرم نظرم را پرسید، گفتم هرچه فکر می کنم نمی توانم قبول کنم. او هم سه روز با من قهر کرد و از طریق مادرم پیغام داد که اگر موی سرم مانند دندانم سپید شود ازدواج دیگری در کار نیست؛ یا همین فرد یا هیچ کس!. این ها را اعظم رجبی، همسر شهید عباس ضیایی جنان می گوید؛ بانویی آرام، متین و خوش رو که گرچه 63 بهار از زندگی اش می گذرد اما با صبر و حوصله پذیرای سوالاتم می شود و ماجرای آشنایی شان را اینگونه روایت می کند: خانواده ضیایی ساکن محله عیدگاه بودند و ما ساکن محله نواب اما قرعه بنام من افتاد آن هم از میان هشت خواهر؛ یکی از اقوام ما مستأجر منزل پدری همسرم بودند و یک روز که مادر و خواهرم برای مجلس روضه در منزلشان دعوت بودند، مادرشوهرم پرسید دختر دیگری ندارید که مجرد باشد؟ مادرم پاسخ داد چرا ولی کوچک است برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |